من یک پناهجو هستم

نوامبر 18, 2007

زمانی که از ایران خارج شدم ٬هیچگاه فکر نمی کردم ٬در عرض مدت بسیار کوتاهی همه امید به زندگی ام را از دست بدهم.حتی یادآوری خاطرات آن دوران عذاب آور انتظار ٬بااینکه هنوز هم منتظرم٬ بسیار عذابم می دهد.من متاسفانه به عللی مجبور شدم که پس از خروجم از ایران دریک کشورغیر پناهنده پذیر(مالزی) به کمیساریای عالی امور پناهندگی سازمان ملل(CRUNH) مراجعه کنم و در مسیر قانونی مصاحبه ها و بازجویی ها قرار بگیرم.بعد از اولین مراجعات شرایط روحی بسیار بدی پیدا کردم.از یک طرف زخم خورده نامردی های هم وطنانم بودم و از طرف دیگر با یک پرونده ضعیف و بدون کمک وکیل مجبور به تحمل فضای سنگین بازجویی ها.افسر پرونده من بسیار سختگیر٬باهوش،نکته سنج و پرخاشگر بود و من که ذاتا دختر آرام ،حساس و منطقی بودم را با رفتارهای غیر دوستانه اش به شدت آزار می داد.طرز برخورد بازجویانه اش بر خلاف تصور من که فکر می کردم ،آنها تمام سعی و تلاششان صرفا جهت کمک به من و امثال من می باشد، کاملا شکه ام کرده بود.از همه بدتر اینکه ناتوانی مترجم افغان من در ترجمه و عدم تسلط خود من به زبان انگلیسی و اطلاعات بسیار ناقصم از روند پناهندگی ،منرا در سردرگمی عجیبی انداخته بود.در تمام دوران بازجویی ها ،افسر پرونده به من این اطمینان را می داد که پرونده ضعیف من ،به هیچوجه امکان قبولی ندارد و لرزش اندام من در جلوی چشمان او به خاطر ترس از سرنوشتم،برایش معنایی جز مکر و حیله زنانه نداشت. در همین دوران زندگی من آماج حملات خبرهای شوم هم بود.نابسامانی زندگی خودم،تحت فشار بودن خانواده ام در ایران،از دست دادن تمام سرمایه ام،تحقیر و توهین هایی که می دیدم و می شنیدم،ترسم از ارتباط با یک ایرانی و ناامیدی و افسردگی به جز تاثیرات جسمی به روی من (خونریزی داخلی)روی اعصابم نیز تاثیر خود را گذاشته بود ومن جز به سیاهی به چیز دیگری نمی اندیشیدم.من تنها و بی پناه فقط به این فکر می کردم که چرا؟اشک خون بود که به پای سرنوشتم می ریختم.مدام از خود می پرسیدم که حال چه کنم؟ چه می توانم بکنم؟ وقتی از همه اطرافیانم و آدمهایی که فقط لاف می زدند و دروغ می گفتند و هیچ یار نبودند،دل کندم،به ناگاه به فکرم خطور کرد که اطلاعاتی از سازمانهای حقوق بشر بگیرم شاید بتوانم واقعیت وضعیت خودم را درک کنم.در حال گشت وگذار در سایتهای پناهندگی چشمم به سازمان سراسری پناهندگان ایرانی(بیمرز)افتاد.به آدرس دبیر سازمان سرکار خانم مینو همیلی و چند دبیر واحدهای کشوری بیمرز درخواست کمکی فرستادم و شرح بسیار مختصری از ماوقع را ارائه کردم.نمیتوانید تصور کنید که وقتی جواب نامه ام را از خانم همیلی و آقای مهاجر گرفتم ،چقدر خوشحال شدم.من تشنه حمایت بودم،اما علاوه بر حمایت از ایشان محبت نیز دریافت کردم.پاسخهای جامعی که به سوالهایم داده می شد،قوت قلبی که منرا به آینده امیدوار می کرد،راهنمایی هایی که گامهای بعدی ام را می ساخت ، نامه حمایتی که از طرف بیمرز بهNU مالزی فرستاده شد و بالاخره صبر واستقامت و تلاش دست به دست هم داد تا من در اوج ناباوری کارت پناهندگی ام را دریافت کنم.شاید برایتان باورکردنی نباشد که من در مقاطعی چنان افسرده و غمگین می شدم که گاه و بی گاه به این فکر می افتادم که قید پناهندگی را بزنم و به ایران بازگردم.حتی گله و شکایت وناراحتی ام را برای خانم همیلی بازگو کردم با اینکه میدانستم زندگی روزمره و فعالیتهای کاری مجالی به ایشان نمی دهد تا همصحبت من گردد اما به جرات می توانم بگویم که تنها چیزی که باعث شد تا ادامه دهم ،همان پیام کوتاه ایشان بود که به من حق داد تا انسان باشم واز نامردی ها برنجم وبه خاطر زندگی ام بجنگم. من هنوز هم منتظرم.منتظر اینکه بالاخره به مقصد برسم.به جایی که قرار است خانه ام را بر آن بنا کنم،خانواده ام را در کنارم ببینم،که دوباره بخندم و شادمانی ام را تسهیم کنم.دیگر این انتظار برایم کشنده نیست.دیگر کمتر آزار میبینم زیرا میدانم که در این دنیا کسانی هستندکه منرا میبینند و می فهمند و حمایت می کنند،کسانی هستند که کمکم می کنند تا امید به آینده در دلم جوانه بزند و کسانی هستند که همزبان منند وهمدل من که انسانیت را دوباره برایم معنی می کنند. من از بیمرز ممنونم ،از وجودشمن از خانم همیلی ممنونم ،از حضورشوازشما هموطنانی که صبر می کنید و نمی شکنیدواز پای نمی افتیدوازشما هموطنانی که دست هم را میگیریدوقوی می شویدو می ایستید و میسازید.

Entry Filed under: پناهجو. برچسب‌ها: .

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


برگه‌ها

لینک ها

 

نوامبر 2007
د س چ پ ج ش ی
« اکتبر   فوریه »
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
2627282930  

نوشته‌های تازه

بایگانی